قهرمان ميرزا عين السلطنه

4968

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مدرسهء آليانس - تمول يهوديها اما حاليه يهوديهاى فكلى كه از مدارس آليانس اسرائيليان بيرون آمده و مىآيند هيچ فرقى با مسلمين ندارند . اين مدارس آليانس خدمات شايانى نسبت به ملت خود نموده . در هر بلدى از ممالك روى زمين كه يهودى داشته باشد شعبهء اين مدرسه باز شده يا باز خواهد شد و خيلى هم در تعليم اطفال جد و جهد مىكنند . كمتر متعلمى است از آنجا بيرون بيايد و باسواد نباشد . در كسب و كاسبى و حرفه هم كه قوم يهود اول انسان هستند . همين‌طور در صرفه‌جوئى و امساك . من گمان مىكنم مكنت همه اهل طهران را يك طرف بگذارند سواى ملك و املاك مكنت يهود طهران زيادتر باشد . از اول مشروطه الى حال تمام آنچه غارت شد ، تمام آنچه از خارج غارتى بختيارى و مجاهد و غيره و غيره به طهران وارد كردند به چنگ يهوديها افتاد كه همه آنها را به ثمن بخس و به هيچ از دست آنها گرفتند و به قيمتهاى گزاف‌گزاف در ايران و خارج ايران فروختند ، خصوصا كتب و اشياء عتيقه و مرواريد . سابقا اين قوم در ايران خيلى ذليل بودند . ليكن حاليه چندان ذلتى ندارند . در شيراز از سواى مطربى و شراب‌فروشى كارهاى پست با آنها بود از قبيل حمالى ، زبيل‌بردارى ، كناسى ، تون‌تابى . كاكاشيرازى شأنش اجل از اين قبيل كارها بود و در عهدهء يهود برگذار نموده بودند . علت عزل عز الدوله از همدان ناصر الدين شاه از اين قوم حمايت و همراهى داشت . در همدان پدر من كه حكومت داشت يك نفر مسلم را يهودى كشت . مسلمين اجماع كرده آن يهود را گرفته تفنگ توى مقعدش در كردند . اين مطلب به سمع اعليحضرت رسيد . پس از مؤاخذهء بسيار كه چرا بايد همچو كارى بشود و مىبايست شما كه حاكم بوديد خودتان قصاص معمولى بكنيد حضرت و الا را معزول كرد و قريب هفت سال در طهران بيكار و مغضوب بود . امير اسعد و حاجى خانم عروس ميرزا اسحق قلعه آمد . از مسافرت امير اسعد به رودبار حكايت كرد . گفت امير يك روز بعد خواست از حاجى حسينعلى خان پدر سالار سعيد بازديد كرده باشد . چون پيرمرد است و احترامى دارد امير را اندرون به بازديد حاجى حسينعلى خان بردند . بعد از آن‌كه ساعتى امير نشست حاجى حسينعلى خان برخاست از اطاق بيرون رفت . حاجى خانم عروس چهل و شش ساله از درب ديگر لباس عوض كرده ، خودى آرايش كرده